الملا فتح الله الكاشاني
307
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آنچه من ميدانيم هر آينه اندك خنده كنيد و بسيار گريه كنيد در حديث اشعار است به آنكه مؤمن بايد كه دايم خائف باشد و از خشيت الهى خاشع و از اهوال قيامت خاشى و از او ضحك بظهور نرسد مگر بر سبيل ندرت * ( فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّه ) * پس اگر باز آرد خدا آن را اى محمد بمدينه * ( إِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ ) * بسوى گروه از منافقان متخلف كه از جملهء اهل مدينهاند و ايشان دوازده كس بودند * ( فَاسْتَأْذَنُوكَ ) * پس دستورى طلبند از تو * ( لِلْخُرُوجِ ) * براى بيرون آمدن بغزوهء ديگر بعد از تبوك ايشان را تمكين مده * ( فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا ) * پس بگو بيرون نمىآئيد خبر است بمعنى نهى جهت مبالغه يعنى بيرون ميائيد * ( مَعِيَ أَبَداً ) * با من هرگز * ( وَلَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ ) * و كارزار مكنيد در مصاحبت و مرافقت من * ( عَدُوًّا ) * دشمنى را * ( إِنَّكُمْ ) * بدرستى كه شما * ( رَضِيتُمْ ) * خورسند شديد * ( بِالْقُعُودِ ) * بنشستن و تخلف كردن * ( أَوَّلَ مَرَّةٍ ) * اول بار يعنى به غزوهء تبوك * ( فَاقْعُدُوا ) * پس بنشينيد ديگر باره * ( مَعَ الْخالِفِينَ ) * با بازپس ماندگان كه قابليت كارزار ندارند چون زنان و كودكان و اهل اعذار از مردمان مرضى چه جهاد كار مردان مرد و مبارزان ميدان نبرد است و از هر تردامنى اين كار نيايد و نامرد بىدرد مبارزت معركهء مجاهده نكند اين جواب از استيذان منافقان كه متضمن اسقاط است از ديوان غزاة عقوبتست مر ايشان را بر تخلف ايشان و اين يا به جهت آنست كه ايشان منافق بودند و يا اعتقاد وجوب جهاد نداشتند پس اگر وعدهء جهاد دهند به آن وفا نكنند آوردهاند كه حضرت رسالت در مرض ابن ابى بعيادت وى رفت و او از آن حضرت التماس نمود كه پيراهن خود عطا فرما تا كفن من سازند و بدفن من حاضر شده بر من نماز گذار و مرا آمرزش طلب حضرت پيراهن خود را بوى داد و بجنازهء او حاضر شد خواست كه نماز گذارد آيه نازل شد كه * ( لا تُصَلِّ ) * و نماز مگذار * ( عَلى أَحَدٍ ) * بر هيچ يك * ( مِنْهُمْ ماتَ ) * از ايشان كه بميرد * ( أَبَداً ) * هرگز اين ظرف لا تصل است و گفتهاند كه ظرف مات است يعنى چون كسى بر كفر بميرد احياى او براى تعذيب است نه براى تمتع پس گوييا كه آن همان مرده است و ابدا بر همان حال خواهد بود و در انوار گفته كه مراد بصلاة دعا است براى ميت و استغفار براى او و اين ممنوع است در حق كافر و لهذا ترتيب نهى فرمود بر مات ابدا يعنى موت بر كفر و عدم نهى از تكفين در پيرهن خود و نهى از نماز كردن بر او به جهت مكافاتى بود كه ابن ابى در حق عباس بجا آورده بود وقتى كه در بدر او را اسير كرده بودند و برهنه بود ابن ابى پيرهن خود را در او پوشانيد و گويند كه اين به جهت اكرام ولد او بود كه التماس كرده بود از